خرید بک لینک
حسین مسرّتسِریش = چسب سَلات = Салат)) سالاد (روسی)سلامت باشید = به هنگام عطسه کردن به یکدیگر می گویند.سَمبوسَه = خوراکی که داخل آن گوشت گاو کوبیده و پیاز است.سنجش = قیاس ، مقایسه سوپ پیتی/ سوپیتی = آبگوشت دیزیسِوِتا فُر= (светофор) چراغ راهنمایی (روسی) سوختار = آتش سوزیسودا = معامله، خرید و فروشسُور = جشن، مجلس عروسیسوزن زنی = تزریقات ، آمپولسُوم/ ثوم = ((CYM مترادف پول (ازبکی)سُوم/ ثوم = روبل سُویتی/ ساویتی = (совети) شورایی (روسی)سیّاحی = جهانگردی. نیز نام یک رشتۀ دانشگاهیسیاه علف = نام یک نوع سوپ بومی که با برنج و ماست می پزند و می گویند برای گُرده ( کلیّه ) خوب است. سیاه علف ، علف کوهستانی که حدود یک ماه سبز است .سیب پَخته = سیب گلابسیر = (Сыр ) پنیر (روسی)سیم = اسکاچ ظرفشویی، سیم ظرفشویی پلاستیکیشادی = نام پسرشاعرشوی = شاعر شدنشاه مات = شطرنج شجاعت ناکی = دلیری ورزیدنشخصان = اشخاص، کسانشُد = انجام شدشُد = قبول ، خوب شِر = شیر (حیوان). در تلفّظ تاجیکی، شیرخوردنی را با تلفظ شیر به کار می برند.شرطنامه = قرارداد، موافقت نامهشِستن / ششتن = نشستنشَش = shash) ) شش (عدد). گل همین پنج روز و شَش باشد وین گلستان همیشه خوَش باشد (سعدی)شَش مقام = شش دستگاه موسیقی سنّتی تاجیکستان. خود آن ها کلا به موسیقی سنّتی تاجیکستان ، شش مقام می گویند، دستگاه شش مقامشعبه = بخششَکرآب = سالاد گوجه و پیاز شِکنَک = قندشکن ، گردو شکن و مانند آن. شلوار = زیرجامه

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت: 15:59

حسین مسرّتعلّت = نقص علی حِدّه = اضافه، جداگانهعَمَک = عموعَمَکی = عموعمّه بچّه = بچّه عمّه عَنعَنَه = سنّت، عادت های گذشتهعنوان جو = دانشجوی دکتریعِوض = (evaz)عَوضعیوض = عوض ، مبادلهغایب خوان = غیر حضوری ، در امتحاناتغُلته = (gholteh ) چاقغلط کردن = اشتباه کردنغوزه پایه = کلوزۀ پنبه غوس = آدم فربه غولَک = تیر و کمانغیب زد = پنهان شدفاحشگی = روسپی گری فارَم= معتدل، دلچسب، خوش، خوب، گوارافاکولته = (fākulte) دانشکده (فرانسوی) فانه = چوب تیزی که برای شکستن کنده لای شکاف آن می گذارند. فایز = درصدفَحش = (fahsh) زشت، فُحش، قبیحفراخوان = صدا بزن فِرار = فرارفرّاش = خدمتگزار، رفتگر فردا = پس فردافرقیّت = فرق داشتنفرود آمدن = پیاده شدنفریاد زدن = صدا زدن ، صدا زدن کسی فشرده= خلاصهفهرست مرتّبی = فهرست ترتیب دادهفهما = قابل فهمفهمان = فهمیدهفهمش= درک فهمیدگی شدن = فهمیدنفهمیدگی می شویم = می فهمیم فی صد = درصدفیلولوژی = (philology) زبان شناسی (انگلیسی)قپیدَن = گرفتن ، چنگ زدن قدِغَن = ممنوعقطاره = سریقطار= قطار قطعیاً = قطعاً، حتماًقطعیناً = قطعاً، حتماًقَفا = ، عقب، پشتقفا ماندگی = عقب ماندگیقُلف = قفل قلم تراش = مداد تراشقُم /

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت: 15:59

حسین مسرّتکرسی چه = صندلی ، چهارپایه، صندلی کوچککرَم = (karam) کلم کس = نفرکسَل= (kasal) بیمارکِشال کردن= آویزان کردنکِشاله نکن= طول ندهکِشال یافتن = طولانی شدن ، مانند گویش یزد کِشت گذرانیدن = کشت کردن کُشتن = خاموش کردن، چراغ را کشتن کشنیز = گشنیز کفتر= کبوتر. به همین گونه در یزد به کار می رود. کفلیز = (kafliz) کفگیر، ملاقه کفیدن = ترکیدن کفیر= نوشیدنی درست شده از شیر تخمیر شده با دانۀ کفیرکلان = (kalan) بزرگ، رهبر ، بزرگ ترکلان پشه = مگس کلانتر = بزرگ ترکلند = (kaland) بیل سر کج کلوچه = نان خانگیکلّه کدو = آدم بی عقل کمانَک = پرانتزکمبودی= نقص، اشکال کمپوت = (kamput) آب میوه (فرانسوی)کمَش = (kamesh) حدّاقلکم نمایی = کم پیدایی؟ ، در دیدار و احوالپرسی گویند. کنده = (kandaeh ) قطع کِواس = آب خلیب ، عصارۀ خلیب (نوعی نان) از آب و شکر (روسی: Квас)کوچُک = سگ (ازبکی) کوچه = خیابان کم عرض ، کوچه کورپشه = پشۀ بزرگ ، در گلپایگان، پشه کوره گویند. کورپه = لحاف کورپه چه = تشک چهکورس = (курс) سال آموزشی دانشگاهی (روسی)

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت: 15:59

حسین مسرّتتاب = مقاومتتاجیکی بودن = لفظی است کنایه مانند که دربارۀ برخی اجناس ناکارآمد ، و برخی امور به کار می رود. تا رفت = رفته رفته، کم کم ، به تدریجتارون = گیاهی ترش مزّه ، نوعی ریواس (شاید ازبکی) تازه= تمیز ، پاکتازه کردن = تازه شدن ، به روز شدن ، تمیز و پاکیزه کردنتالار= سالن، کافۀ رقصتالار خوانش = تالار مطالعه تب لرزه = تب و لرز، تشنّج، بیماری مالاریاتحفه = هدیهتَربُز = هندوانهتِرزه / تِرِزه / تریزه = پنجره ترس خورد= بترسدترشی پیاز انزوری = بنگرید به انزوری تَرکش = بُمب، انفجارترکیده = منفجر شده تِرَن = راه آهن تِز = زود ( تلفظی از همان تیز فارسی است )تعمیر شده ایستاده است = دارد تعمیر می شود. تَغا= داییتُفلی = (туфли) کفش (روسی) تکّه محبّت = تحفه ، ارمغانتَگ = زیر. به همین گونه در یزد به کار می رود.تولدخانه= زایشگاهتَمات= (томат)رُبّ گوجه فرنگی (روسی)تَماته = گوجه فرنگی ، در یزد هم به کار می رود. (برگرفته از tomato انگلیسی یا томатная روسی)تماشا بینان = تماشاگرانتَماکو = سیگار/ سیگرت تندرستی = بهداشت تن فروشی = روسپی گری، فاحشگی تَنگه = سکّه، درم، درهم توش بَرَه = یک نوع خوراک با گوشت و خمیر تونِل = غار تویانه = هدیۀ عروسی تویی = مجلس عروسی و هر نوع جشنی (اُزبکی)تیار = آمادهتیره ماه = فصل پائیز تیزَک = فلفلتیلیفون = تلفن در گویش یزدی هم همین گونه است.تینج = آرام ، خوب، سلامت ثمره ناک = سود رسان، باثمرجای گذاری= انتصاب جایگردان کردن = استقرار

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 14:23

حسین مسرّتچه خیلی؟ = چه طوری؟ در احوال پرسی گویند. چیل = چهلحاجت خانه = آبریزگاه، مستراححاضِر = اکنون، بله ، بفرمایید ، باشه ، چشم حافظ = خواننده حالت سازه = حالت خوبه ؟ در احوال پرسی گویند.حُجّت = مدرک ، سندحَرب = ارتش حَربی = نظامی، ارتشیحکایه = روایتحَکم = داورحِمایه = دفاع از پایان نامۀ دانشگاهیحمله گر = حمله کننده، فورواردحولی = حیاطخادمِ حَرب = سربازفاریدن = خوش آمد بودنخالَک = دایی خاموشَک = شب پَره (پروانه مانندهای کوچک دور چراغ و لامپ) خاموشی = سکوتخَتای = کشور چینخِتایی = چینی ، منسوب به کشورچین ،غلط مصطلحخدا نگاه دار = خداحافظ خِذمت = خدمتخراب = سست خرسندی آور = شادی بخشخَریطَه = نقشهخزینه = آرشیو، بایگانی، خزانهخطّ پاک کن = مداد پاک کن خطّ سیریلیک = رسم الخطّ روسی گسترده در تاجیکستان که خط تاجیکی هم می گویند.خطّ عربی= خطّ کنونی ایرانخط کور کن = مداد پاک کن خطّ نیاگان= خطّ فارسیخَفه = ناراحت خَلطَه = (khalteh) پاکت، کیسهخَلق = مردم خلل رساندن = مزاحم شدن خِلوت = خَلوتخِلیب = (Хлеб) گندم ، نان گندم (روسی) خُنُک = (khonok) خنک. در یزد نیز خُنُک می گویند.خواجِگی = اداره ، اموالخواجِگیِ خلق = تأسیسات عمومی خواجَه =

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 14:23

حسین مسرّتدوصَد= دویستدوگانه = دوستی بین دو دختر یا دو زندوگانیک= دوقلودویُم = دوم دَه مَردَه = روستایی ، چوپاندیار= وطن دیپلُم = (diploma) مدرک دکتری (انگلیسی) دیسکوتِک = (discotheque) محلّ رقص و ... دیگِ بوغ = دیگ بخاردیگر کردن= عوض کردندیوانه خانه = تیمارستان راست کرده ایستاده = حالتِ خبردارراگو = (Ragoût)خوراکی است گوشتی (فرانسوی) راندن= اخراج کردنرانده شدن = اخراج شدن در بازی ورزشیراهبَر = راهنما راهبران = رهبران، رهنمایانراهبَری = راهنمایی، هدایت، هدایت پایان نامهراهبریّت = راهنماییراهِ سَفید = راه بی خطر، سفر بخیر ( جملۀ دعایی )رَحمت = تشکر، سپاسگزاری، متشکرّمرِزینکا = (ряженко) مداد پاک کن (روسی)رَسام = نقّاشرَستنی = گیاه رَستنی شناس = گیاه شناسرشته = نخ رَغد = (raghd) زمین همواررفتن دارم = دارم می روم رَقم = عدد ، شمارهروان = جاری، مانند: سال روان ، ماه روان روبینان = آیین دیدن عروس و هدیه دادن به عروس و دیگرانروجا = بیماری که در بستر بیفتد .مانند گویش یزدی روجا افتادن = به هنگام بستری شدن بیمار گویند. در یزد هم به کار می رود. روزِ غلبه= 9 ماه می . روز پیروزی متّفقان بر آلمان نازی روستا بنّا = بنّایی که از روستا آمده باشد.روسی= درخت نارونروی

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1403 ساعت: 14:23

تحفۀ فاتحیه (جنگxadنامۀ سردارفاتح در یزد)، اثر شادروان میرزامهدی جلالی یزدی است که در ستایش و گزارش جنگ محمّدرضاخان سردارفاتح بختیاری با راهزنان راه خراسان به سردستگی تیمور سروده شد. این اثر از چند جهت ارزشمند است؛ 1- تنها اثر باقیxadمانده از این شاعراست 2- تنها اثر جامع در معرفی عملکرد سردارفاتح از دوران حاکمیّت در یزد است 3- افزودن یک فتحxadنامه به دیگر فتحxadنامۀهای ایرانی 4- دارا بودن ارزش ادبی به سبب سرودهxadهای مرتبط با موضوع چند شاعر 5- گزارشxadهای تاریخی از دوران مشروطه و عملکرد سران بختیاری. اکنون با همت ستودنی جناب آقای استاد حسین مسرّت، پژوهشگر نامدار یزدی که چند دهه از عمر گرانبهای خود را برای معرفی فرهنگ یزد و ایران زمین سپری کرده و حاصل آن بالای هشتاد اثر منتشر یافتهxadاست، بازنویسی و به چاپ میxadرسد. محمّدرضاخان سردارفاتح از خوانین روشنفکر و مبارز و مردمxadدار و متعهد و خوشxadنام بختیاری بود که مدتی سرپرستی حزب ترقیxadخواه ستارۀ بختیاری که مؤسس آن خانxadباباخان اسعدxad(فرزند علیxadقلیxadخانxad سرداراسعد) بوده را برعهدهxadداشت. انتشارات تازه تأسیس «بختیاریxadپژوهان» در نخستین گام، افتخار این را داشته که اقدام به نشر کتابی در ستایش سرداری نامدار از قوم بختیاری و جامعۀ لرتبار بپردازد و بسیار سپاسگزاریم از جناب آقای مسرّت که این افتخار را نصیب این مجموعۀ نوپا نمودند. امید است انتشارات «بختیاریxadپژوهان» بتواند گوشهxadای از فرهنگ قوم بختیاری را فراروی بختیاری پژوهان قرار دهد.آرمان راکیانانتشارات بختیاریxadپژوهانفارسان 1402

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 17:42

ایسنا/یزد «عباس آقا مسرت» یکی مشاهیر یزدی قرن معاصر با طبعی شاعرانه و علاقمند به کتاب و مطالعه بود که با وجود فعالیت در حرفه عطاری و بعدها به عنوان یکی از سردفترداران معروف شهر، همواره در امور خیر و عام المنفعه پیش قدم بود.«حسین مسرت» در گفتوگو با ایسنا یکی از فرهیختگان و نیکنامان یزد که علاقه وافری به کتاب و ترویج کتاب خوانی داشت را فردی به نام «عباس آقا مسرت» خواند و دربارهاش، گفت: عباس در سال ۱۲۸۹ شمسی در کوی دو منار شهر یزد و در درون خانوادهای فرهنگ دوست پا به دنیا گذاشت.وی افزود: پدرش «آقا علی» از همان آغاز نوجوانی، عباس را برای فروش پارچه به حومه یزد میفرستاد و بر این باور بود که پسرش از همان نوجوانی باید روی پای خودش بایستد و بدین ترتیب عباس، روزها به مدرسه میرفت و عصرها به کار پارچه فروشی میپرداخت.مسرت با اشاره به دوران تحصیل عباس که در آن دوران باید با خواندن کتابهای نصاب الصبیان، دیوان حافظ و گلستان و بوستان سعدی سپری میشد، افزود: او دوران سربازی را در کرمان و به دلیل داشتن سواد و خطی خوش به عنوان منشی گردان گذراند و در بازگشت با اندوختهی مالی خود از پارچه فروشی و به تدریج، هفت باب دکان زیر بازارچۀ دو منار خرید.وی ادامه داد: عباس آقا مسرت که تا قبل از الزامی شدن نام خانوادگی به «عباس آقا عطار» معروف بود، سالها در یکی از همین دکانها به حرفه خواربارفروشی و عطاری مشغول بود.وی پس از فراگیری دانش به کتاب و مطالعه، علاقه فراوانی پیدا کرد لذا یکی از اتاقهای بزرگ سه دری خانه پدریاش را به کتابخانه شخصیاش اختصاص داد که حدود دو هزار جلد کتاب را در خود جای میداد.این فعال فرهنگی استان با بیان این که با توجه به دشواریهای تهیه کتاب در آن روزگار و کمبود کتاب، گر

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 17:42

حسین مسرّتخَویدَک 1400: جواد دشتی خویدکی، محمّدرضا صدّیقی خویدکی، یزد: کتاب آرای پیشگام، 1402، رقعی، 140ص، مصوّر (بخش رنگی)، جدول.سه روستا در یزد با نام همانند داریم : بیداخَوید، سَخوید، خَویدَک که برگرفته از واژۀ خَوید (xavid) یا (xid ) به معنای گندم یا جوی تازه رُسته است[1] . دو روستای نخست، سردسیر، ولی سومی کویری و تا اندازه ای معتدل است.هر سه دارای کشاورزی خوب هستند. خویدک (xavidak ) که در گویش بومی مردم یزد بدان «خِتک kxetk)) یا (xedk ) می گویند[2]، جزو دهستان فهرج و در سه فرسنگی شهر یزد به سوی شرق (در مسیر یزد به بافق) جای دارد، همیشه به داشتن صیفی جات به ویژه خربزه و فرآوردههای کشاورزی و گندمزاران خوب نامور بوده که به شهر یزد آورده می شده است. اکنون هم بیشترین درصد باغ های کشاورزی به ویژه در بخش گیاهان گلخانه ای در این روستاست.نیز بخش بزرگی از کشاورزان کوچنده به شهرستان بم از این روستا هستند. علی اکبر دهخدا به پیروی از گردآورندگان فرهنگ های ناظم الاطبّا و آنندراج به نادرست آورده است:«خویدک. [ خُی ْ دَ / خ ُ وَ ی ْ دَ ] ( اِ ) قِسمی از خربزه. ( ناظم الاطبّاء ). نوعی از خربزۀ خوب. ( آنندراج ) :از خربزه آنچه هست بی شکدر تفت شود به از خویدک (تأثیر)» (لغت نامۀ دهخدا، ج7،ص10164)در حالی که مراد سراینده یعنی میرزا محسن تأثیر تبریزی (1060-1131ق)، وزیر یزد و سخنور مقیم یزد در دورۀ صفوی در مثنوی حسن اتفاق در وصف تفت این بوده که خربزه های شهر تفت از خربزه های روستای خویدک بهتر است.در تارنمای دیکشنری آبادیس بدون ذکر مأخذ آمده است:«قدمت این روستا به بیش از ۳۰۰۰ سال پیش بر می گردد. این روستا در کتب قدیمی به عنوان یکی از سه راس قرای ثلاثۀ یزد که «فهرج» و «سریزد» نیز شامل آن هاست،

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 17:42

حسین مسرّتزندگی نامه ها به ترتیب الفبای القاب می آید.دکتر علی اکبر مرشدعلی اکبر مرشد ، فرزند غلامعلی و سکینه ،جدّ وی حاج محمّد باقر مرشد و آقا علی مرشد بودند.پدرش در سال 1309 ش برای کار تجارت به رفسنجان رفت و علی اکبر در روز چهارم دی 1309 ش در شهر رفسنجان به دنیا آمد، تحصیلات مقدّماتی را تا کلاس نهم در رفسنجان گذراند ، سپس به یزد آمد و کلاس نهم را در دبیرستان مارکار گذراند ، آنگاه راهی تهران شد و دیپلم رشتۀ طبیعی را از دبیرستان ایرانشهر تهران(دبیرستان دکتر قریب) در سال 1329 ش گرفت . و در همان سال در رشتۀ پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد و پس از پایان تحصیلات تخصّصی در دی 1335ش به عنوان رزیدنت جرّاحی دربخش اعصاب بیماستان پهلوی (امام خمینی کنونی) تهران زیر نظر پروفسور ابراهیم سمیعی به کار مشغول شد.تا آن زمان در ایران، بخش جرّاحی اعصاب وجود نداشت ، از این رو وی برای گذراندن دروۀ تخصصی جرّاحی مغز راهی انگلستان شد و در بیمارستان لندن زیر نظر پروفسور نوردفیلد که مشهور ترین جرّاح مغز اروپا بود، به کار مشغول شد.او در سال 1339 ش به ایران برگشت و به عنوان رئیس درمانگاه بخش جرّاحی اعصاب بیمارستان امام خمینی تهران ، نزد پروفسور ابراهیم سمیعی کار آموزش و جرّاحی را به عهده گرفت.دکتر علی اکبر مرشد در سال 1342 ش به درجۀ دانشیاری رسید و نخستین کتاب جرّاحی اعصاب را در ایران با عنوان «خونریزی های داخل جمجمه » از سوی دانشکدۀ پزشکی منتشر کرد و بی درنگ در همان دانشکده تدریس شد. بعدها استاد و رئیس بخش جراحی شد .و تا سال 1371 ش با درجۀ استادی مشغول به خدمت بود و در همان سال پس از 36 سال خدمت سودمند از کار بازنشسته شد. و در کلینیک تخصّصی شخصی به کار ادامه داد.یکی از افتخارات دکتر مرشد، آموزش و پر

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 16:53

حسین مسرّتزندگی نامه ها به ترتیب الفبای القاب می آید.دکتر محمّدحسن مرشدمحمّدحسن مرشد، فرزند محمّدحسین مرشد و صغری، اجداد وی حسین و علی مرشد بودند.نیای وی هفت نسل پیش به مهرشاه زرتشتی می رسد.محمّدحسن در تاریخ 9 اردیبهشت 1282 ش در شهر یزد به دنیا آمد.وی پس از گذراندن تحصیلات مقدّماتی و متوسّطه در یزد راهی تهران شد و در سال 1318ش، موفّق به دریافت دکترای عمومی طب از دانشکدۀ پزشکی تهران با رتبۀ اوّل شد( آقای حسین بشارت می گوید: او نخستین دکتر دانشگاه دیده در یزد بود).آنگاه با سمت رئیس بهداری یزد به زادگاه خود برگشت و به بنیان بهداری یزد همّت گماشت. وی نخستین پزشک تحصیل کرده در دانشکدۀ پزشکی بود که وارد یزد می شد. پس از او چندین پزشک دیگر برای همکاری با او وارد یزد شدند. وی در ابتدای ورود موفّق به مهار اپیدمی تب راجعه در یزد شد و در بهبود بهداشت یزد و دهات اطراف یزد نقش سودمند و پررنگی داشت. دکتر مرشد در سال 1328ش آموزش های سازمان بهداشت جهانی را گذراند . و پس از دوازده سال خدمت در یزد برای گذراندن دورۀ تخصّصی بیماری های عفونی و کبدی به آمریکا رفت . وی در سال 1329 ش با بورس ادارۀ همکاریهای بین المللی آمریکا در رشتۀ بهداشت عمومی در دانشگاه کلمبیا فوق لیسانس گرفت. وی پس از گذراندن دوره با موفقیّت، در بازگشت به ایران در وزارت بهداری در مسئولیّت های مدیر کلّ بخش بهداشت، رئیس کلینیک بیماری های مقاربتی در بیمارستان نجات تهران ، معاون رئیس و سپس رئیس بخش پیشگیری پزشکی در ادارۀ بهداری تهران در سال 1339،معاون مدیر کل و سپس مدیر کل بهداری در وزارت بهداری ، معاون فنی وزیر در سال 1342ش و معاونت پارلمانی وزیر از سال 1343 تا 1354ش مشغول به کار شد. از خدمات به یاد ماندنی وی همکاری با

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 16:53

حسین مسرّتزندگی نامه ها به ترتیب الفبای القاب می آید. نگارنده موفّق به دیدن شمارههای 4 و 6 این نشریه در یزد که نزد علی لغوی بود، شده است. (مسرّت) او در سال 1339 ش به نمایندگی مجلس شورای ملّی انتخاب شد، ولی کمی پس از آن به دلیل نامعلومی استعفا داد. دکتر مرشد درسال های پایانی خدمت خود در سال 1354ش از سوی دربار و شاه به عنوان سناتور برگزیده و وارد مجلس سنا شد. در زمان اوج گیری تظاهرات مردم ایران علیه رژیم پهلوی و به هنگام آمدن کابینه های اضطراری ، دکتر محمّدحسن مرشد به تاریخ 15 آبان 1357 در دولت نظامی غلامرضا ازهاری به عنوان وزیر بهداری و بهزیستی به جای نصرالله مژدهی انتخاب شد و تنها دو ماهی بر این کار بود و در 16 دی 1357 جای خود را به دکتر منوچهر رزم آرا داد .***** پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، در 27/3/1358 اموال دکتر مرشد نیز به سان 334 نفر از کارگزاران رژیم محمدرضا پهلوی مصادره شد.(روزنامۀ اطلاعات).دکتر مرشد در جوانی با دکتر ملیحه خانم ازدواج کرد .همسرش از دکترهای زنان و مامایی بودکه در موقع اقامت در یزد خدمات خوبی به مردم یزد ارائه کرد. از ایشان سه فرزند به جا مانده که یکی خانه دار است و دو نفر دیگر مهندس هستند.فریدۀ مرشد، نقّاش نامی فرزند اوست. غلامرضا مرشد برادر اوست. دکتر مرشد در 11 شهریور 1379 ش در گذشت.کتابنامه جهانفر،غلامرضا: یزد در آیینۀ زمان، یزد: مؤلف، 1395، ج1 ، ص 257.حکیمیان ، هادی: مجموعه مقالات دومین همایش ایران و استعمار انگلیس، تهران.مؤسّسۀ مطالعات و پژوهش های سیاسی1391، جلد دوم، ص 395-433 .«درد دل های خسرو ابتهاج با جاسوسان آمريكايی زندگی نامه جمعی از رجال پهلوی49» روزنامۀ كيهان ، شماره 19500( 10/8/1388).«۳۳۵نفری که اموالشان مصادره شد»، روزنام

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 16:53

(قابل توجه مدیران ارشد استان یزد)حسین مسرّتبرگزاری همایش بهاباد شناسی در روز هفدهم اردیبهشت سال جاری ، علاقه مندان به تاریخ ، فرهنگ وهنر استان یزد را با بایستگی برگزاری این همایش ها در دیگر شهرها و بخش ها و روستاهای استان یزد بیش از پیش آشنا کرد؛ زیرا استان یزد دارای چنان توامندی و ظرفیتی است که حتی برخی بخش ها و روستاهایش مانند فهرج ، مزرعه کلانتر ، خرانق، عقدا ، توران پشت ، بیداخوید، قطرم، شادکام، غربال بیز، سبزدست، کرخنگان، اسفندآباد، ندوشن، زرجوع ، ارنان، باقر آباد و...چنان جاذبه های تاریخی و گردشگری و طبیعی دارند که فرد دوستدار این گونه مکان ها را تا چندین روز می تواند در خود نگه دارد . به عنوان مثال همین بهاباد ، دارای موزۀ علوم طبیعی است که با کوشش و تلاش پیگیرانۀ آقای رضا زینلی، دبیر زیست شناسی در سال 1377 برپا شده و در ردیف موزه های خوب ایران و دست کم پس از موزۀ علوم طبیعی همدان در دریف دوم جای دارد. گونه گونی فسیل ها ، پرندگان، جانداران ، جانوران و حتی جانداران دریایی آن بیننده را در شگفتی فرو می برد آن هم در شهری که 200 کیلومتر از مرکز استان فاصله دارد، چنین گنجینۀ خوبی جای دارد. موزۀ تاریخ آن که به کوشش محمدرضا خادمی برپا شده، سرشار است از ابزارهای کهن و دست ساز چندین هزار ساله ؛ ده عروس، روستای دست کند چندین هزارساله در یک فرسنگی آن جای دارد و چنانکه گفته می شود چندین روستا همانند آن در بهاباد است. رودخانۀ شور آن همیشه روان است. روستایی ییلاقی مانند فودیج دارد که در تابستان ها دست کم ده درجه خنک تر از سرزمین جلگه ای و سرسبز بهاباد است، زعفران آن به ویژه در آسپیچ کیفیتش به مراتب از زعفران قائن خراسان بهتر است. انگورش خوشگوار و گونه گون و آبدار است . حتی پسته دار

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 17:49

حسین مسرّتفتحنامه یا ظفرنامه یا پیروزیxadنامه به مجموعههای منثور و منظومی اطلاق میشود که سخنوران و یا نویسندگان دربارۀ پیروزیهای ممدوح خود میسرودند و یا مینوشتند.علیاکبر دهخدا در توضیح آن نوشته است: «فتحنامه. [ف َم َ / م ِ] (اِ مرکب) فیروزیxadنامه (یادداشت به خطّ مؤلّف) نامهای که از جانب سلطان یا سپهسالار لشکر پس از فتح اقطار ممالک نوشته میشد تا به همهٔ مردم آگاهی داده شود. اگر لشکر شکست میخورد این نامه را «شکستxadنامه» میگفتند و لازم بود در آن علل شکست چنانکه موجب تسلّی خاطر مردم باشد، بیان گردد. امّا هنگامیکه سردار یا پادشاه فتح میکرد، شرح دلیریها و مردانگیهای او و یارانش را در فتحنامه با آبوتاب مینوشتند و چون فتحنامه به شهرها میرسید، جشن و سور برپا میشد: بونصر را بگوی تا فتحنامه نسخت کند (تاریخ بیهقی). فتحنامهها به اطراف ممالک روان ساخت(دولتشاه)»(لغتنامۀ دهخدا، حرف ف).یکی از کهنترین فتحنامهها «فتحنامۀ سند» یا «چَچنامه» نگارش علی بن حامد کوفیxad(درگذشتۀ ۶۱۳ ق) به زبان فارسی است که دربارۀ فتح سند به دست مسلمانان به شمار میرود. این کتاب در آغاز سدۀ هفتم قمری نوشتهشده است. معروفترین فتحنامهها عبارتاند از: فتحنامۀ شرفxadالدّین علی یزدی (858 ق) و با نام معروف «ظفرنامه» که حاوی تاریخ عمومی ایران در دورۀ تیموری است. ظفرنامهxad(تاریخ فتوحات امیرxadتیمور گورکان) نوشتۀ عبدالواسعxadنظامالu200dدّیu200dن شu200dامu200dی(- ۸۰۶ ق)؛ فتحنامۀ قندهارxad(دارالقرار قندهار) سرودۀ مu200dحu200dمّu200dدطاهu200dر بu200dن حu200dسu200dیu200dنxad وحید قزوینیxad(1120 ق)؛ فتحنامۀ عبّاسیxad(فتوحات شاهعبّاس نامدارxad/ شاهنامۀ صادقیxad/ عبّاس نامه/ فتحنامۀ عبّاس نامدار) سرودۀ صادقxadبیک افشارxad(دربارۀ رویدادهای ایران از جلوس شاهxadاسماعی

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 17:49

ایسنا/یزد استاد «محمود مشروطه» از هنرمندان بنام و فقید استان یزد است که همواره برای سربلندی نام یزد در پیشگاه هنردوستان ایران و جهان از هیچ کوششی فروگذاری نکرد؛ گاه خود یک تنه وظایف یک اداره که سمعی و بصری یا فرهنگ و هنر باشد را عهدهدار بود و گاه ژیان او یک کتابخانه پویا و فعال بود که به همه جای یزد سر میزد.مشروطه، نگهبان آثار تاریخی و باستانی یزد بود و هر بیگانهای که به یزد پا مینهاد، خانه مشروطه مهمانسرایش بود؛ چه یک روز و چه چند ماه. خوان گستردهی دانش و بینش او برای همه گسترده بود.این پیشکسوت فرهنگ و هنر، خستگی ناپذیر بود و با همه، نشست و برخاست میکرد؛ از غنی گرفته تا فقیر، از خرد تا کلان و راهنمای همگان بود. در برخوردها، حتّی با کودکان پیش سلام بود و فرزندان خود را همه به تحصیل واداشته و در عین توانمندی، درویش مسلک و مردمدار بود. مشروطه، انسانی خداجوی و خداترس بود و خدماتی که او برای یزد و یزدیها کرده از حدّ شمار بیرون است.«حسین مسرت» محقق و نویسنده یزدی در گفتوگو با ایسنا در رابطه با هنرمند شهیر این خطه، میگوید: تولد «محمود مشروطه» در دهم اسفند ۱۲۹۸هجری شمسی در کانون گرم خانوادهی «ابوالحسن مشروطه» اتفاق افتاد.وی اضافه میکند: نام خانوادگی آنها از نهضت رو به گسترش مشروطه در یزد و فعالیت عمویش «محمّدآقا مشروطه» به عنوان یکی از فعالان این جنبش در یزد گرفته شده است.مسرت با اشاره به این که «محمود» نخستین فرزند این خانواده بود، ادامه میدهد: «ابوالحسن مشروطه» در چهارسوق بازار خان یزد مغازۀ عطّاری داشت و امورات این خانواده را تأمین میکرد.وی با اشاره به فراگرفتن مقدمات آموزش قران و الفبا توسط محمود ۴ یا ۵ ساله در مکتبخانهای قدیمی در کوی دارالشفا، خاطرنشان میکند

برچسب: نویسنده: نرگس محمودی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 17:49

صفحه بندی